شمارهٔ ۷۹۲
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
با خاصگان عالم بالا نشسته ام
در من اگر به چشم اضافات بنگرند
این جا نی ام به مرتبه آن جا نشسته ام
می دان حقیقتم به خرابات معتکف
اندر نماز اگر به مصلا نشسته ام
بر متکای سدره از این چارچوب شخص
پنهان ز خویش رفته و پیدا نشسته ام
تا مست باز گردم چون مست آمدم
در پای خم همیشه به عمدا نشسته ام
بر مقتضای حکم تموتون تبعثون
مست و خراب بی سرو بی پا نشسته ام
مخمور در جواب سؤالات عاجزم
سر مست عشق منتظر آن را نشسته ام
نی نی چه آید از من و گفت و شنید من
دل بسته در خدای تعالی نشسته ام
در کنج گنج یاب نزاری ملوک وار
بر کف گرفته جام مصفا نشسته ام
دستم به روزگار مشعبد نمی رسد
بر بام امتحان به تماشا نشسته ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş