شمارهٔ ۸۱۲
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
شب وداع که جانانه را کنار گرفتم
به بر گرفته میانش ازو کنار گرفتم
سرم ز بادۀ دوشینه مست بود ولیکن
همین که روز شد از هجر او خمار گرفتم
شبی چو دوش و چو امشب شب بهشت و جهنم
ز روزگار هنوز امشب اعتبار گرفتم
تو آن مبین که شبی بهره از مشاهدۀ او
پس از مجاهدۀ چند روزگار گرفتم
قیاس کن که برون کرده از بهشت برینم
به اختیار چنین ترک اختیار گرفتم
به رمز گفت ز هجران من بدیع نماید
که جان بری و همین نکته یادگار گرفتم
چو یار گفت سفر کن نزاریا به ضرورت
چه کردمی ره غربت به اضطرار گرفتم
چو نیک می نگرم راست گفت یار عزیزم
حدیث دوست تصور مکن که خوار گرفتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş