شمارهٔ ۹۵۵
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
مرا طاقت نمی باشد جدایی کردن از جانان
به مزد جان خود بر من ببخشید ای مسلمانان
رفیقان دردمندان را چه غیرت بیش ازین باشد
که خود را می کشیم این جا و آن جا بی خبر جانان
که را بودی جوان مردی که پیغامی بیاوردی
چه می گویم سبک روحی محال است از گران جانان
در آن سنگین دلان باری دریغا گر وفا بودی
حسابی بر نمی شاید گرفت از سست پیمانان
ملامت می کنند آن را که با صورت نظر دارد
ولیک از عالم معنی ندارند آگهی آنان
نزاری هم نخواهد کرد تا جانش بود در تن
خلاف رأی اهل دل به معبود خردمندان
مگر کوری گدایی کودنی گولی بود ورنه
تحاشی کنند از می بزرگان و خداوندان
بزرگی چیست این جا خورده یی دارم به گستاخی
بزرگی آن که خوش دارند یک دم خاطر رندان
هوا پر نم زمین خرم قدح گردان نزاری ها
مه شعبان و برغندان مه شعبان و برغندان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş