شمارهٔ ۹۶۱
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن
ارزد هزار جان گرامی به نزد من
سهل است گر سرم برود در پی وفا
نازک دل التفات نماید به جان و تن
ما را نه برگ غنچه و نه صبر عندلیب
کردیم از انتظار چو گل پاره پیرهن
محبوب در حجاب و رقیب ایستاده پیش
گل در کنار نغز بود خار در چمن
لعل مذاب در کف و در عدن به بحر
نقد بهشت عدن به از نسیه ی عدن
استاده ایم بندگی نقد وقت را
آزادگان به نسیه نباشند مرتهن
ای محتسب به هرزه در و بام ما مکاو
وی مفتعل به خیره بن و بیخ خود مکن
ما آشکار توبه شکستیم و تو نهان
با ماه کلاه گوشه ی دولت فرو فکن
ما را به احتساب تو آخر چه حاجت است
کم نیست افتعال رقیب از صد اهرمن
آنک سیه دلی به دو رویی هزار سر
و آنک سبک سری به گرانی هزار من
زاری نزاریا که خلاصت به فضل حق
ممکن بود دگر ز رقیبان به هیچ فن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş