شمارهٔ ۹۸۳
ح حکیم نزاری قهستانی
0
Altın Yaprak
عاقله ی عقل چیست مظلمه ی مرد و زن
هم نفس عشق باش بیش دگر دم مزن
یک سخن ار بشنوی با تو بگویم درست
گر دم ما می زنی بر شکن از خویشتن
آنچه تو گویی محال و آن چه تو بینی خیال
شرک نباشد روا در صفت ذوالمنن
سوزن و جیب مسیح هست مثال صحیح
نتوان معراج کرد با دل و جان و بدن
خضر رهم باز داد بر لب آب حیات
زنده ی عشقم کنون فارغم از جان و تن
طالب نوح نجی باش ز بهر نجات
هر چه به کشتی رسی باز به دریا فکن
هر چه بماند ز تو نام و نشان جزو و کل
صور انا الحق بدم نوبت وحدت بزن
گر به ثبات نخست داری عزم درست
دنیی و دین مرد وار هر دو به هم در فکن
پیش نزاری مزن لاف رسیدن به دوست
تا نرسی نیستی محرم سر و علن
پیش مکن همچو قز جهل طبیعی حجاب
هرزه مشو در کفن فضله به خود بر متن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş