شمارهٔ ۹
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
عمری طلب رازی کردم به در دل ها
تا شد به دلم باری حل هم مشکل ها
رازی که مرا ای جان بود از تو به دل پنهان
بنگر به صدش دستان افسانه محفل ها
دیگر چه به سر داری بحری به نظر داری
گر قصد گهر داری برخیز ز ساحل ها
هرسو که رود رهبر درنه به قدومش سر
داند ز تو چون بهتر رسم و ره منزل ها
چون نور بهر وادی گشتیم پی هادی
با قافله سالاری بی ناقه به محمل ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş