غزل شمارهٔ ۱۶۷
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید
که می داند بر بیمار از جان سیر می آید
هوس هم جوش عشق آمد وه چه ظلم است این
که روباه مزور هم عنان شیر می آید
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
ز نور حسنش مهر و مه زیر می آید
نمکسایی کن ای عشق از برای زخم بی دردان
که زخم با نمک سود از دیم شمشیر می آید
منم آن مست ای عرفی کز لب شیون تراز من
ترنم زود می رنجد تبسم دیر می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş