غزل شمارهٔ ۲۰۲
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
دل خستگان که بسته تدبیر می شوند
وارسته از کمند به زنجیر می شوند
برگی ز بوستان خرابی نچیده اند
جمعی که سایه گستر و تعمیر می شوند
این ناوک از کمان که آید که هر طرف
صید افکنان نشانه این تیر می شوند
این فتنه از کجاست که مستان شیرگیر
گردن نهند و بسته زنجیر می شوند
این شاهباز کیست که در صیدگاه او
مرغان بال بسته هواگیر می شوند
عرفی چه حالت است که در شهر بخت ما
نازاده کودکان به رحم پیر می شوند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş