غزل شمارهٔ ۲۴۶
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
هر که دیدم به در بتکده از من به بود
ناله بلبلم آشفته به گلزار کشید
ور نه از طرف چمن گوشه گلخن به بود
بزم داود بهشتم در یعقوب زدم
کز نوای شکرین تلخی شیون به بود
دوش در مجلس اصحاب نشستم همه گوش
هر چه نشنیدم از آن طعن برهمن به بود
عمر در عجب و ریا رفت ندانستم حیف
که مرا تیرگی از پاکی دامن به بود
گذر عشق روا بود درآتشکده هم
این قدر بود که در وادی ایمن به بود
عرفی انصاف دهم آن چه که کردی همه عمر
گر همه طاعت حق بود نکردن به بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş