غزل شمارهٔ ۳
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود اینجا
از آنجا آن که می جویی به می خواران نمود اینجا
به جان رنگی که اینجا در دل اسلامیان بینی
مغان را نیز بود اما صفای می زدود اینجا
محبت شمع بزم قدس و ما پروانه بیرون
چه حال است این نمی دانم چراغ آنجا و دود اینجا
بیا در زمره رندان به بی باکی و می درکش
که بدمستی نمی داند به جز فریاد عود اینجا
به هر سو می روم بوی چراغ کشته می آید
مگر وقتی مزار کشتگان عشق بود اینجا
نوای نغمه منصور عرفی نغز می دانی
ولی تن زن که خاموش اند ارباب شهود اینجا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş