غزل شمارهٔ ۳۰
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
گفت وگوی غم یعقوب بود پیشه ما
بوی پیراهن یوسف دهد اندیشه ما
اندر آن بیشه که با شیر دمم آفت نیست
روبه از بی جگری رم کند از بیشه ما
کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی است
قوت بازوی دل می طلبد تیشه ما
در دل ما غم دنیا غم معشوق شود
باده گر خام بود پخته کند شیشه ما
عرفی افسانه تراشی به خموشی بفروخت
لله الحمد که آزاد شد از پیشه ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş