غزل شمارهٔ ۳۳۶
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
از مرگ من آن عشوه نما را که خبر کرد
آن فتنه ماتم زده ها را که خبر کرد
افسانه غم های تو گویند به نوحه
از درد دلم اهل عزا که خبر کرد
گویند که آشفتگیی هست درآن زلف
زین غم که فزون باد صبا را که خبر کرد
بودند به هم گرم نگاه من و معشوق
بیگانگی آموز حیا را که خبر کرد
خلد از تو نگیرند شهیدان محبت
از جود تو این مشت گدا را که خبرکرد
در صومعه زهاد نهان باده گسارند
از شیوه ما اهل ریا را که خبر کرد
عرفی به تو رندان ته خم لطف نمودند
از تیرگی ات اهل صفا را که خبر کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş