غزل شمارهٔ ۳۴۵
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
بازم به طوف کعبه احرام تازه شد
ذوقم به بوسه های لب جام تازه شد
گشتیم باز می کش و ارباب شید را
آیین طعن وشیوه دشنام تازه شد
ذوقم نمانده بود ز خونابه های تلخ
اینک حلاوت همه در کام تازه شد
زنار را نیابت تسبیج می دهم
ای اهل شرع مژده که اسلام تازه شد
می جوشد از درون دلم چشمه چشمه خون
توفان نوح را دگر ایام تازه شد
عرفی بسی به تشنه لبی عمر باختیم
کز درد و صاف ساقی ام انعام تازه شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş