غزل شمارهٔ ۳۵۱
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
آن کس که مرا با دل غمناک بر آورد
نتواندم از بوته غم پاک بر آورد
آن نشأی شوخی که بر آورد گل از شاخ
چون لاله مرا با جگر چاک بر آورد
دود دلم از چشم بداندیش نهان است
با آن که سر از روزن افلاک بر آورد
ذاتش هم خود روست از آن غیرت معشوق
در بر رخ نظاره ادراک بر آورد
آن گنج که جوید ز ملایک دل عرفی
از عرش فرود آمد و از خاک بر آورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş