غزل شمارهٔ ۴۲۰
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
این زخم های کاری بر مغز جان مبارک
عید شهادت ما بر دوستان مبارک
دینم به عشوه ای رفت باز آمدن مبادش
ناموس هم عنان یافت بر دودمان مبارک
اینک فنا به بالین افسانه گو در آمد
ای چشم ناغنوده خواب گران مبارک
گویند کفر زلفش بر دین زند شبیخون
بر گوش دین فروشان این داستان مبارک
بر ما خجسته بادا دوزخ فروزی عشق
طوبی و حور و کوثر بر این و آن مبارک
ای خلوت محبت عذرت چگونه خواهم
تشویش بوسه تو بر آستان مبارک
آمد نسیم شوقی گل های درد بشکفت
این نو بهار لذت بر باغ جان مبارک
عرفی در آتش دل می جوشی و خموشی
داغ نهان مخلد قفل زبان مبارک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş