غزل شمارهٔ ۴۴۸
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
گلی ناچیده بویی ناکشیده زین چمن رفتم
به تلخی رفتم اینک در میان این سخن رفتم
به دنیا نیست بازاری مرا این سودم از وی بس
که عریان آمدم اکنون چو رفتم بی کفن رفتم
نه کوشش های فرهادی نه سودای زلیخایی
ازین هنگامه آخر شرمسار مرد و زن رفتم
نه یا رب را جوابی آمده نی یا صنم عرفی
ز دیر و کعبه حیران تا در بیت الحزن رفتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş