غزل شمارهٔ ۶۰
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
برو مسیح که فکر فراغ من غلط است
غلط مکن که علاج دماغ من غلط است
نشان پای من آوارگی بجست نیافت
به دشت گم شدگی ها سراغ من غلط است
ز استخوان همای باغ دوست معمور است
ترانه ی گله آلود زاغ من غلط است
نه عندلیب چمن زارم از بهشت مگو
ز گلخن آمده ام کشت باغ من غلط است
کنون که لذت الماس از نمک رو تافت
کرشمه سنجی مرهم به داغ من غلط است
حلاوتی که توان یافتن به خون جگر
شکستن هوسش در دماغ من غلط است
متاز بر اثر نور وغظ من عرفی
که پیروی به فروغ چراغ من غلط است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş