غزل شمارهٔ ۶۵
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
خاموشی من قفل نهان خانه عشق است
افسانه من گریه مستانه عشق است
دیوانه دل من که درو فتنه زند جوش
گنجی است که آرایش ویرانه عشق است
شوریده شد از ناخن عشق این دل صد شاخ
این زلف پریشان شده از شانه عشق است
صد دشنه خورد عقل که خاری کشد از پای
این ها گل آن است که بیگانه عشق است
از منطق و حکمت نگشاید اثر شوق
این ها همه آرایش افسانه عشق است
هر شمع که در انجمن دهر برافروخت
گر آتش طور است که پروانه عشق است
عرفی دل افتاده ام از کعبه چه جویی
دیری است که او فرش صنم خانه عشق است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş