شمارهٔ ۶ - ظل یزدان
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
دی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهش
خاک بودن توتیای چشم کیوان بودن است
آسمانش درخیال فرش مجلس گشتن است
آفتابش در هوای گردد امان بودن است
چون شنیدم این خبر پژمرده گشتم عقل گفت
بیخبر زین واقعه جای پریشان بودن است
اونه شخص دولت آمد در ره نظم جهان
نی ثبات دولت از افتادن و خیزان بودن است
شاد گشتم از بیانش گفتم الحق درجهان
بیتو بودن بیوجود فصل حیوان بودن است
سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل او
جا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş