شمارهٔ ۱۹۴
ا اوحدالدین کرمانی
0
Altın Yaprak
تا بر رخ چون گلت پدید است عرق
از شرم رخت زگل چکیده است عرق
در ابر شنیده ام که باران باشد
بر چهره خورشید که دیده است عرق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş