شمارهٔ ۶۵
ا اوحدالدین کرمانی
0
Altın Yaprak
دوش از سر خستگی مرا خواب ربود
ناگه صنمم خیال چون ماه نمود
خوش خوش به عتاب گفت در خواب شدی
شرمت بادا که عشق تو هیچ نبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş