شمارهٔ ۷۳
ا اوحدالدین کرمانی
0
Altın Yaprak
هشیار دلم در آمد از مستیها
شد باخبر از بلند وز پستیها
در حال زمانه چون نظر کردم گفت
هم نیستیم به است ازین هستیها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş