بخش ۹۸ - در توکل
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
یاری از غیر حق نه از دینست
حق ایاک نستعین اینست
گر تو این نکته را نمی دانی
هر دم الحمد را چه میخوانی
عاشق دوست یاد نان نکند
کز چنین دوست کس زیان نکند
چون توکل کنی مگو از غیر
رخ درو کن بتاب رو از غیر
زمره ای از توکلند به رنج
فرقه ای از کفایت اندر گنج
هر چه او داد غایت آن باشد
شکر میکن کفایت آن باشد
از توکل شوی ریاضت بین
وز کفایت شوی ریاض نشین
آنکه ز اسباب در غرور افتد
از توکل عظیم دور افتد
متوکل سبب یکی بیند
متفرق در آن شکی بیند
ز تفرق مباش سرگردان
به توکل بناز چون مردان
به اعتابش بساز و شور مکن
سر او پیش غیر عور مکن
بکشی سر پسنده کی باشی
نکشی بار بنده کی باشی
خواجگی سر بسر جمال و خوشیست
بندگی ابتهال و بار کشیست
تو چه دانی که سودت اندر چیست
نیکی و نیک بودت اندر چیست
گر چه دردت ز خشم و کینه اوست
نه دوا نیزت از خزینه اوست
همه کس ره به کار خویش برد
یار باید که یار خویش برد
تکیه بر خنجر و سپاه مکن
جز به ایزد به کس پناه مکن
یارت او بس به هر چه درمانی
این سخن بشنو ار مسلمانی
جز توکل مبر به راه دلیل
از هدایت رفیق جوی و خلیل
از طهارت سلاح و مرکب ساز
خود و جوشن ز طاعت و ز نماز
هیکل از عصمت و کمر ز وفا
مشعل و شمع و روشنی ز صفا
دور باشی ز آیةالکرسی
پیش خود میدوان چه میترسی
میفرست از برای حاجب خاص
نامه صدق و قاصد اخلاص
اهل این داوری صبورانند
وآن دگر عاجزان و کورانند
سر تسلیمشان فرو رفته
ذوق معنی به جان فرو رفته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş