بخش ۹۹ - در صبر و تسلیم

ا اوحدی مراغه‌ای
0 Altın Yaprak
زمره ای از بلا هلاک شوند به بلا از گناه پاک شوند تو هم ار عاشقی بلاگش باش چون بلازوست با بلا خوش باش هر کرا آشنای خود سازد به بلای خودش در اندازد این بلا سنگ آزمایش تست محنت آیینه نمایش تست تا ببیند که چیست مایه تو در محبت کجاست پایه تو چه شکایت کنی ز مردن طفل کار ناکرده جان سپردن طفل حکمتی باشد اندر آن ناچار زانکه عادل به عدل سازد کار حد عمر از سه قسم بیرون نیست آدمی از سه اسم بیرون نیست کودکی و جوانی و پیری چون ازین بگذری فرو میری ساخت یزدان به صنع خود دو سرای وندر آن کرد نیک و بد را جای جان پیران پس از جدایی تن هر یکی راست منزلی روشن که جز آن جایگه سفر نکند چون به دانجا رسد گذر نکند هم چنین روح هر جوانی نیز منزلی دارد و مکانی نیز تا غنی در دنی نپیوندد این یکی گوید آن دگر خندد طفل را نیز هم چو پیر و جوان چون سرآید به حکم غیب زمان ببرد ننگرد به کم سالی تا نباشد مقام او خالی کار صنع این چنین بکام شود پادشاهی چنین تمام شود بر چنین سلطنت مزیدی نیست جای فریاد و من یزیدی نیست دل درین دختر و پسر چه نهی تن در آشوب و در سر چه نهی چکنی اعتماد بر فرزند چون ندانی چه عمر دارد و چند ایکه داری تو این منی در پشت چه نهی بر حروف او انگشت نتوانی تو کین منی داری کز منی یک مگس پدید آری گر بکشت ار بهشت او داند سر هر خوب و زشت او داند باغبانی تو مزد خود بستان سعی کن در عمارت بستان مالک ار باغ را خراب کند باغبان کیست کین خطاب کند گفت کامی بران و راضی شو بتو کی گفت مرد قاضی شو هر دو کون وز حکم او یک جو ز آنچه گفتم کراست بیرون شو تو چه دانی که مرگ طفل از چیست و آنکه روزی دهد به طفلان کیست شیر شیرین ز تنگی پستان که بر آرد به حیله و دستان او دهد طفل و او ستاند باز کس نداند حقیقت این راز هر که را در فراق فرزندی اندرین خانه سوخت یک چندی شرم دارد در آن جهان جبار که بسوزاندش به دوزخ و نار از برای پدر شفاعت طفل این چنین باشد و بضاعت طفل دشمنان از بلا نفور شوند تا شکایت کنند و دور شوند ز که نالی گراوت خواهد داد هم بدو نال هر چه باداباد خاص را در بلا بدان سوزد تا دل عام را بیاموزد کادب بندگی چگونه بود چیست کین درد را نمونه بود ز بلا میشود دو راه پدید صورت طاعت و گناه پدید عارف اندر بلاش بیند و بند لذتی کز نبات خیزد و قند از نشاط بلا به رقص آید گر نه در بندگیش نقص آید نیست پوشیده شمه ای زان نور لیک از عدل تا نباشد دور بر تو نیک و بد استوار کند تا به فعل تو با تو کار کند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.