بخش ۵۲ - شنیدن معشوق سخن عاشق
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
به دست قاصدی داد این حکایت
حدیثی پر شکیب و پر شکایت
چو واقف شد پریرو راز او را
وزان طومار دل پرداز او را
به دل گفتا که ناچارست یاری
همین سرگشته بیچاره باری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş