غزل شمارهٔ ۱۶۵
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
ای طیره شب طره خورشید پناهت
آرایش عالم رخ رنگین چو ماهت
تاب دل ناهید ز باد خم زلفت
آ ب رخ خورشید ز خاک سر راهت
دیباچه خوبی ورق روی منیرت
عنوان شگرفی رقم خط سیاهت
بر رشته پروین زده صد سوزن طعنه
تابیدن عکس گهر از بند کلاهت
از خاک فزون گشته سپاه تو ولیکن
آتش زده سودای تو بر قلب سپاهت
فردا به قیامت گر ازین گونه برآیی
ایزد نه همانا که بپرسد ز گناهت
نزدیک شود با فلک از روی بلندی
روزی که کند اوحدی از دور نگاهت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş