غزل شمارهٔ ۱۷۷
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
هر دم از خانه رخ بدر دارد
در پی عاشقی نظر دارد
هر زمان مست بر سر کویی
با کسی دست در کمر دارد
یار آن کس شود که مینوشد
دست آن کس کشد که زر دارد
دوست گیرد نهان و فاش کند
مخلصان را درین خطر دارد
هر که قلاش تر ز مردم شهر
پیش او راه بیشتر دارد
در خرابات ما شود عاشق
هر که سودای درد سر دارد
یار ترسای ما مترس از کس
عاشقی خود همین هنر دارد
مزن ای اوحدی به جز در دوست
کان دگر خانها دو در دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş