غزل شمارهٔ ۱۷۹
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
شاهد من در جهان نظیر ندارد
بوی سر زلف او عبیر ندارد
سرو بدین قد خوش خرام نروید
ماه چنان طلعت منیر ندارد
ابروی همچون کمان بسیست ولیکن
هیچ کس آن قامت چو تیر ندارد
مهر که در حسن پادشاه نجومست
هیات آن روی مستنیر ندارد
طفل چنین در کنار دایه دنیا
مادر دور سپهر پیر ندارد
عنبر سارا بهل که نافه چینی
نکهت آن زلف همچو قیر ندارد
اوحدی اندر فراق عارض خوبش
چاره به جز ناله و نفیر ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş