غزل شمارهٔ ۲۳
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا
یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا
در سینه بشکنم نفس خویش را به غم
گر بی غمت ز سینه برآید نفس مرا
فریاد من ز درد دل و درد دل ز تست
دردم ببین و هم تو به فریاد رس مرا
گیرم نمی دهی به چو من طوطیی شکر
از پیش قند خویش مران چون مگس مرا
زین سان که هست میل دل من به جانبت
لیلی تو میل جانب من کن که بس مرا
گفتم که باز پس روم از پیش این بلا
بگرفت سیل عشق تو از پیش و پس مرا
ای اوحدی هوای رخ او مکن دلیر
بنگر که چون گداخته کرد این هوس مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş