غزل شمارهٔ ۳۰۶
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
وگر به جان طلبم بوسه ای رهانه کند
به سنگ خویش بریزد ز طره عنبر و مشک
هر آنگهی که سر زلف را به شانه کند
ز چشم من پس ازین گر چنین رود سیلاب
درین دیار کسی را مهل که خانه کند
به وقت مرگ وصیت کنم رفیقی را
که گور من هم از آن خاک آستانه کند
به زلف او دلم از بهر خال شد بسته
که مرغ میل به دام از برای دانه کند
زمانه مایه بیداد بود و طره او
بدان رسید که بیداد بر زمانه کند
به شیوه گوشه چشمش چو ناوک اندازد
ز گوشه جگر اوحدی نشانه کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş