غزل شمارهٔ ۶۲۵
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
ای خواجه چه آوردی زین خانه بدر بودن
سودیت نمی باید چندین به سفر بودن
اندر پی بهبودی باید شدنت کین جا
بیماری بد باشد هر روز بتر بودن
بر چرخ کشیدی سر ناگاه ندانستی
کانگشت نما خواهی گشتن ز قمر بودن
این دولت بیداران ناگاه نماید رخ
گر منتظر آنی باید به خبر بودن
جز صورت یکرنگی مپسند که زشت آید
گه زاهد خوشیده گه فاسق تر بودن
از پای طلب منشین کین جات نمی باید
دستی دو سه بوسیدن روزی دو سه سر بودن
هان ای پسر مقبل خود نیز بکن کاری
جاوید نمی شاید در نان پدر بودن
منقاد دلیلی شو در راه که آهن را
بی صحبت اکسیری دورست ز زر بودن
چون اوحدی از دستش دریای بلا درکش
تا وقت سخن بتوان دریای گهر بودن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş