غزل شمارهٔ ۷۴۸
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
همچو گل صد گونه رنگ آورده ای
غنچه وارم دل به تنگ آورده ای
سوی من هر دم ز زلف و خال و خط
لشکری دیگر به جنگ آورده ای
در مخالف میزنی چون دف مرا
راستی نیکم به چنگ آورده ای
چون تو آهو زاده ای حیفست حیف
کآنچنان خوی پلنگ آورده ای
بی گناهم کشته ای صدبار و باز
رفته ای صد عذر لنگ آورده ای
بس جهودی میکشم گویی مرا
با اسیران از فرنگ آورده ای
اوحدی را خاک پای خویش خوان
چونکه دستش زیرسنگ آورده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş