غزل شمارهٔ ۷۴۷
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
دلبرا روز جدایی یاد ما می کرده ای
یا چو از ما دور گشتی دل جدا می کرده ای
اندرین مدت که روی اندر کشیدی زین دیار
با که می بودی بگو عشرت کجا می کرده ای
چون سلامت می فرستادم به دست باد صبح
راست گو دشنام دادی یا دعا می کرده ای
همچنین بیگانه بودی یا چنان کت عادتست
هر زمان بیگانه ای را آشنا می کرده ای
گر گرفتی دوستان نو روا باشد ولی
ترک یاران قدیم آخر چرا می کرده ای
از بهای بوسه گنج آورده باشی زین سفر
هم برین صورت که می بینم بها می کرده ای
هر چه میکردی صوابست اینکه پیش اوحدی
نامه ای ننوشته ای هرگز خطا می کرده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş