غزل شمارهٔ ۸۶۵
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
شاخ ریحانی تو یا برگ گل سوری بگوی
آفتابی یا پری یا چهره نوری بگوی
با چنان بالا و دیدار بهشتی کان تست
از چه ما را کرده ای در دوزخ ای حوری بگوی
دیگران را چون مجالی میدهی نزدیک خود
از من آشفته بیدل چرا دوری بگوی
چون که با ما باده خوردی قصه رفتن مگوی
یا چو با مستان نشستی ترک مستوری بگوی
ای که ما را سرزنش کردی که این آشوب چیست
با شراب سرخ صاف صرف انگوری بگوی
عقل معذورم کجا داردکه در فصلی چنین
ترک جام باده گویم گر تو معذوری بگوی
اوحدی گر پند خواهی دادن این آشفته را
آن سخن را این زمان مستم به مخموری بگوی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş