غزل شمارهٔ ۸۷۷
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
هرگزت عادت نبود این بی وفایی
غیر ازین نوبت که در پیوند مایی
من هم اول روز دانستم که بر من
زود پیوندی ولی دیری نپایی
میکنم یادت بهر جایی که هستم
گر چه خود هرگز نمیگویی کجایی
رخ نمودن را نشانی نیست پیدا
نقد می بینم که رنجی می نمایی
گر نپرسی حال من عیبی نباشد
کین شکستن خود نیرزد مومیایی
چشم ما را روشنی از تست و بی تو
هرگزش ممکن نباشد روشنایی
اوحدی بیگانه بود از آستانت
ورنه با هر کس که دیدم آشنایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş