غزل شمارهٔ ۸۷۸
ا اوحدی مراغهای
0
Altın Yaprak
ای در دل من چو جان کجایی
وی از نظرم نهان کجایی
کردی ز برم کناره چونی
رفتی بدر از میان کجایی
پیش آمدی از زمین چه چیزی
بگذشتی از آسمان کجایی
گفتی که من از جهان برونم
ای از تو پر این جهان کجایی
در هیچ مکان نه ای و بی تو
نادیده کسی مکان کجایی
آن چیز که گفتم آن نباشی
آن عین تو بد تو آن کجایی
در هر چیزی نشانی از تست
وانگاه تو بی نشان کجایی
از ما تو اثر نمی گذاری
ما بر اثرت دوان کجایی
هستیت یقین شد اوحدی را
ای بی تو یقین گمان کجایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş