شمارهٔ ۱۳۴ - گلهٔ بیجا

پ پروین اعتصامی
0 Altın Yaprak
گفت گرگی با سگی دور از رمه که سگان خویشند با گرگان همه از چه گشتستیم ما از هم بری خوی کردستیم با خیره سری از چه معنی خویشی ما ننگ شد کار ما تزویر و ریو و رنگ شد نگذری تو هیچگاه از کوی ما ننگری جز خشمگین بر روی ما اولین فرض است خویشاوند را که بجوید گمشده پیوند را هفته ها خون خوردم از زخم گلو نه عیادت کردی و نه جستجو ماهها نالیدم از تب زار زار هیچ دانستی چه بود آن روزگار بارها از پیری افتادم ز پا هیچ از دستم گرفتی ای فتی روزها صیاد ناهارم گذاشت هیچ پرسیدی چه خوردم شام و چاشت این چه رفتار است ای یار قدیم تو ظنین از ما و ما در رنج و بیم از پی یک بره از شب تا سحر بس دوانیدی مرا در جوی و جر از برای دنبه یک گوسفند بارها ما را رسانیدی گزند آفت گرگان شدی در شهر و ده غیر صد راه از تو خویشاوند به گفت این خویشان وبال گردنند دشمنان دوست ما را دشمنند گر ز خویشان تو خوانم خویش را کشته باشم هم بز و هم میش را ما سگ مسکین بازاری نه ایم کاهل از سستی و بیکاری نه ایم ما بکندیم از خیانتکار پوست خواه دشمن بود خاین خواه دوست با سخن خود را نمیبایست باخت خلق را از کارشان باید شناخت غیر تا همراه و خیراندیش تست صد ره ار بیگانه باشد خویش تست خویش بد خواهی که غیر از بد نخواست از تو بیگانه است پس خویشی کجاست رو که این خویشی نمی آید بکار گله از ده رفت ما را واگذار

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.