شمارهٔ ۱۲۰ - گذشتهٔ بیحاصل
پ پروین اعتصامی
0
Altın Yaprak
کاشکی وقت را شتاب نبود
فصل رحلت در این کتاب نبود
کاش در بحر بی کران جهان
نام طوفان و انقلاب نبود
مرغکان می پراند این گنجشک
گر که همسایه عقاب نبود
ما ندیدیم و راه کج رفتیم
ور نه در راه پیچ و تاب نبود
اینکه خواندیم شمع نور نداشت
اینکه در کوزه بود آب نبود
هر چه کردیم ماه و سال حساب
کار ایام را حساب نبود
غیر مردار طعمه ای نشناخت
طوطی چرخ جز غراب نبود
ره دل زد زمانه این دزدی
همچو دزدیدن ثیاب نبود
چو تهی گشت پر نشد دیگر
خم هستی خم شراب نبود
خانه خود به اهرمن منمای
پرسش دیو را جواب نبود
دوره پیریت چراست سیاه
مگرت دوره شباب نبود
بس بگشت آسیای دهر ولیک
هیچ گندم در آسیاب نبود
نکشید آب دلو ما زین چاه
زانکه در دست ما طناب نبود
گر نمی بود تیشه پندار
ملک معمور دل خراب نبود
زین منه اسب آز را بر پشت
پای نیکان درین رکاب نبود
تو فریب سراب تن خوردی
در بیابان جان سراب نبود
ز آتش جهل سوخت خرمن ما
گنه برق و آفتاب نبود
سال و مه رفت و ما همی خفتیم
خواب ما مرگ بود خواب نبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş