شمارهٔ ۱۴۸ - ناتوان
پ پروین اعتصامی
0
Altın Yaprak
جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیریت زندگانی
بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو به کز توانایی خویش گویی
چه میپرسی از دوره ناتوانی
جوانی نکودار کاین مرغ زیبا
نماند در این خانه استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی مده رایگانی
هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر سرگرانی
چو سرمایه ام سوخت از کار ماندم
که بازی است بی مایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş