شمارهٔ ۴۱ - تهیدست

پ پروین اعتصامی
0 Altın Yaprak
دختری خرد به مهمانی رفت در صف دخترکی چند خزید آن یک افکند بر ابروی گره وین یکی جامه به یک سوی کشید این یکی وصله زانوش نمود وان به پیراهن تنگش خندید آن ز ژولیدگی مویش گفت وین ز بیرنگی رویش پرسید گرچه آهسته سخن می گفتند همه را گوش فرا داد و شنید گفت خندید به افتاده سپهر زان شما نیز به من می خندید ز که رنجد دل فرسوده من باید از گردش گیتی رنجید چه شکایت کنم از طعنه خلق به من از دهر رسید آنچه رسید نیستید آگه ازین زخم از آنک مار ادبار شما را نگزید درزی مفلس و منعم نه یکی است فقر از بهر من این جامه برید مادرم دست بشست از هستی دست شفقت به سر من نکشید شانه موی من انگشت من است هیچکس شانه برایم نخرید هیمه دستم بخراشید سحر خون به دامانم از آنروی چکید تلخ بود آنچه به من نوشاندند می تقدیر بباید نوشید خوش بود بازی اطفال ولیک هیچ طفلیم به بازی نگزید بهره از کودکی آن طفل چه برد که نه خندید و نه جست و نه دوید تا پدید آمدم از صرصر فقر چون پر کاه وجودم لرزید هر چه بر دوک امل پیچیدم رشته ای گشت و به پایم پیچید چشمه بخت که جز شیر نداشت ما چو رفتیم از آن خون جوشید بینوا هر نفسی صد ره مرد لیک باز از غم هستی نرهید چشم چشم است نخوانده ست این رمز که همه چیز نمی باید دید یاره سبز مرا بند گسست موزه سرخ مرا رنگ پرید جامه عید نکردم در بر سوی گرمابه نرفتم شب عید شاخک عمر من از برق و تگرگ سر نیفراشته بشکست و خمید همه اوراق دل من سیه است یک ورق نیست از آن جمله سفید هر چه برزیگر طالع کشته است از گل و خار همان باید چید این ره و رسم قدیم فلک است که توانگر ز تهیدست برید خیره از من نرمیدید شما هر که آفت زده ای دید رمید به نوید و به نوا طفل خوش است من چه دارم ز نوا و ز نوید کس به رویم در شادی نگشود آنکه در بست نهان کرد کلید من از این دایره بیرونم از آنک شاهد بخت ز من رخ پوشید کس درین ره نگرفت از دستم قدمی رفتم و پایم لغزید دوش تا صبح توانگر بودم زان گهرها که ز چشمم غلطید مادری بوسه به دختر می داد کاش این درد به دل می گنجید من کجا بوسه مادر دیدم اشک بود آنکه ز رویم بوسید خرم آن طفل که بودش مادر روشن آن دیده که رویش می دید مادرم گوهر من بود ز دهر زاغ گیتی گهرم را دزدید

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.