شمارهٔ ۱۷۸
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
از عشق تو در ملالتم کاش
این راز نهان نمی شدی فاش
با غیر جفا و صلح تا چند
با من تا کی ستیز و پرخاش
تا چشم بدان نبیندت روی
از دیده مردمان نهان باش
خجلت نکشید چون ز رویت
نقش تو چو می کشید نقاش
مشکل که به سر برند باهم
او محتشم و رفیق اوباش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş