شمارهٔ ۲۵
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
بلبل چو مست شد به غم آشیانه نیست
آن مرغ را که غیر قفس آشیانه نیست
خوشتر ز آه و ناله به رود و ترانه نیست
جایی ز حسن و عشق فسون و فسانه نیست
کانجا فسانه من و تو در میانه نیست
بنمای خال و خط که پی صید مرغ دل
خوشتر ازین و بهتر از آن دام و دانه نیست
جز داستان عشق مخوان کاهل درد را
زان خوبتر حکایت و زین به فسانه نیست
در بر و بحر عشق منه بی دلیل پا
کانرا کناره ای نه واین را کرانه نیست
مستی بریز خونم اگر می کشی مرا
کز بهر قتل من به ازاینت بهانه نیست
بر آستان تست نه تنها سر رفیق
سر نیست در جهان که براین آستانه نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş