شمارهٔ ۲۷
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
نگار من عجب زیبا نگاری است
نگار سرو قد گلعذاری است
به شهرآشوب رخ آشوب شهریست
بشور انگیز قد شور دیاری است
به قید زلف طرفه صید بند است
بدام خط عجب عاشق شکاری است
گدای اوست هر جا پادشاهی است
غلام اوست هرجا شهریاری است
بهر کویی ز دردش دردمندیست
بهر سویی ز داغش داغداری است
نه محرومان کویش را حسابیست
نه مشتاقان رویش را شماری است
رفیق و شغل عشق او که این شغل
خجسته پیشه و فرخنده کاری است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş