شمارهٔ ۳
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
رخت ای ماهرخ ماهست ماه دلفریب اما
قدت ای سرو قد سرو است سرو جامه زیب اما
به درد دوری و داغ جدایی چند گه خواهم
شکیب و صبر گیرم پیش کو صبر و شکیب اما
طبیبان چاره ی هر درد می دانند می دانم
من بیچاره را دردیست در دل از طبیب اما
بود تا چند وصل او برای غیر و من یارب
وصال خویش و هجر غیر خواهم عنقریب اما
همیشه حسرت وصلم به دل بود و نبود آخر
بجز حسرت نصیب این دل حسرت نصیب اما
تو بی من گر خوشی ای رشک سرو و گل خوشت باشد
بود خوش سرو و گل با قمری و با عندلیب اما
رفیق از جور یارم نیست افغان نالم و گریم
شب و روز از جفای غیر و بیداد رقیب اما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş