شمارهٔ ۳۴
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
بعد عمری کاری پسر می بینمت
همچو عمری در گذر می بینمت
چون ترا با غیر بینم من که رشک
می برم گر با پدر می بینمت
هست شوق دیدنم هر لحظه بیش
گرچه هر دم بیشتر می بینمت
حسرت یکبار نا دیدن بجاست
گرچه صد بار دگر می بینمت
بسکه شوق دیدنت دارم یکی است
گر نمی بینم و گر می بینمت
خوشتر از سرو و سمن می یابمت
بهتر از شمس و قمر می بینمت
روزت آنجا گر نمی بینم رفیق
شب در آن کو تا سحر می بینمت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş