شمارهٔ ۵۷
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است
نه قد سرو چو قد رعنای دلبر است
عشرت در آن سر است که دلبر بود در آن
دولت بر آن سر است که بر پای دلبر است
سودای دلبر از سر من کی رود چنین
کاندر دلم همیشه تمنای دلبر است
تا جای دلبر است دلم خرمست و شاد
ای شاد آن دلی که در آن جای دلبر است
در خلد اگر رود نگشاید به حور چشم
آن را که دیده محو تماشای دلبر است
بس کوته است جامه ی خوبی به قد سرو
این خوب جامه راست به بالای دلبر است
از جام دیگران می عشرت مجو رفیق
کاین باده ی نشاط به مینای دلبر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş