شمارهٔ ۵۹
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
برده دل از من پری رویی نمی گویم که کیست
آن پری رو کیست می گویی نمی گویم که کیست
کیست می گویی پری یا آدمی یارت بگو
آدمی خویی پری رویی نمی گویم که کیست
گلشن کویی که می پرسی نمی گویم کجاست
سرو دلجویی که می گویی نمی گویم که کیست
در رکاب جور و کین پایی نمی دانم کدام
راه بیداد و جفا پویی نمی گویم که کیست
آنکه هرسو رو نهد خلقی برای دیدنش
رو نهد سویش ز هر سویی نمی گویم که کیست
هر سر مویم زبانی گشته در وصف کسی
با کسی لیکن سر مویی نمی گویم که کیست
گویی آن گل از چه گلزار است می خواهی رفیق
تا ز گلزارش بری بویی نمی گویم که کیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş