شمارهٔ ۸۱
ر رفیق اصفهانی
0
Altın Yaprak
مرا دیوانه آن جانانه دارد
که خلقی را چون من دیوانه دارد
غم او در دل ویران من جای
بسان گنج در ویرانه دارد
بتی در خانه دارد هر که چون او
فراغت از بت و بتخانه دارد
ندارد در دل من خانه جانان
که در هر جان و هر دل خانه دارد
مده ساقی میم چون مست بی می
مرا آن نرگس مستانه دارد
رفیق از بهر صید مرغ دل یار
ز خط و خال دام و دانه دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş