شمارهٔ ۲۸ - نامشخص
ر رشحه
0
Altın Yaprak
جدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامی
نه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی
ندارم غم ز قرب مدعی رشحه که در کویش
کنون قربی که هست او را فراهم بود ایامی
شهنشاه جهان شهزاده محمود آن جوانبختی
که عقل پیر باشد پیش رای پخته اش خامی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş