غزل شمارهٔ ۴۰
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
آن لب لعل است یا جانست یا تنگ شکر
طاق ابرویست یا مهراب دل یا ماه نو
نرگس شهلاست یا چشم است یا بادام تر
آن قد و بالاست یا سرو سهی یا شاخ گل
و آن سر زلفست کرده عٰالمی زیر و زبر
چون کنم وصف سراپای تو را ای بینظیر
چون سراپای تو می سازد مرا بی پا و سر
بی تأمل می کشی چه بی زبان چه بی گناه
بی تکلف می بری چه دل چه دین چه جان چه سر
خوش نداری طور هر طرزی که آیم پیش تو
اینچنین بودست طرز عشق یا طور دگر
دل کند جان تا تماشایش کند لیکن چه سود
میرود چون از تماشایش دل از جان بیشتر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş